سيد جلال الدين آشتيانى

920

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

الولى الخاتم ، حتى ان الرسل لا يرونه متى راوه ، إلّا من مشكاة خاتم الاولياء » . « 1 » نبوت و رسالت منقطع مىشود و نوبت بولايت مىرسد . ولايت حقيقت محمديه « ص » در مشكاة اولياى او يكى بعد از ديگرى تجلى مىنمايد ، تا نوبت بخاتم ولايت برسد . همان‌طورىكه حقيقت محمديه ، على الاطلاق خاتم انبياء است خاتم ولايت او نيز خاتم ولايت مطلقه است . و خاتم اولياء بايد نفس حقيقت محمديه باشد ، و از شرائط ختم ولايت بنحو اطلاق ، تحقق باسم اعظم است . متحقق باسم اعظم ، على « عليه السلام » است نه عيسى بن مريم « عليه السلام » . اينكه قيصرى در شرح كلمات محيى الدين « تبعا للماتن » ؛ عيسى را خاتم ولايت مطلقه مىداند و مهدى موعود « ع » را خاتم ولايت خاصه محمديه « ص » به اين معنى كه عيسى « ع » را افضل از اولياى محمديين مىداند ؛ اشتباه كرده است . محيى الدين « قده » در پاره‌اى از كلمات فتوحات و فصوص ، خود را خاتم ولايت مقيدهء محمديه مىداند ؛ گمانم اشتباه كرده است . كسى كه خاتم ولايت مقيده باشد ، و بحسب باطن وجود ، تابع ختم ولايت مطلقه و مأخذ علم او مأخذ علم اولياء محمديين باشد ، بايد بمقام عصمت نائل گردد ، و سهو و اشتباه در بيان حقايق ننمايد . محيى الدين با اينكه در بين متصديان حقايق از علماى اسلامى نظير ندارد ، بدون شك صاحب مقامات مكاشفه است ؛ ولى كلمات متناقض ، زياد از او صادر شده است ، بلكه دوچار هفواتى شده است كه ذكر هفوات و تناقض‌گوئيهاى او در اين رساله ، موجب هتك مقام علمى و مرتبه كشفى اوست . وى بواسطهء عدم اطلاع از تاريخ « 2 » و عدم احاطه بأخبار واردهء از

--> ( 1 ) . كلمات شيخ در امر ولايت مضطرب و مختلف است . توجيهات و تأويلاتى را كه سيد حيدر آملى و ديگران در كلمات او نموده‌اند ، چندان وجيه نمىباشد ، و قيصرى كلمات او را بنحو اعلى و اتم شرح داده است . ( 2 ) . مثل اينكه در جزء ثانى فتوحات مكيه در بيان اقسام اقطاب و تقسيم آنها به كسانى كه واجد خلافت و قطبيت ظاهرى و باطنى بودند ، و كسانى كه فقط مقام خلافت و قطبيت باطنى را احراز كرده‌اند ، گويد : « و منهم من يكون ظاهرا الحكم و يحوز الخلافة الظاهرة ، كما حاز الخلافة الباطنة من جهة المقام كابى بكر و عمر و عثمان و على و حسن و معاوية بن يزيد و عمر بن عبد العزيز و المتوكل » . موضوع قطبيت خيلى نزد محيى الدين سهل و ساده بوده است . شمردن متوكل ناصبى ، از اقطاب